محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5953
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : مبرقع چنان كرد و به ياران رجاء حمله برد كه راه بر او گشودند تا از آنها گذشت ، آنگاه حمله كنان بازگشت كه در ميانش گرفتند و او را گرفتند و از اسبش پياده كردند . گويد : و چنان بود كه وقتى رجاء از شتاب در نبرد مبرقع خوددارى كرده بود يكى از پيش معتصم رفته بود كه وى را به شتاب وا دارد رجاء فرستاده را بگرفت و به بند كرد تا وقتى كه كار وى و كار مبرقع چنان شد كه گفتيم ، سپس او را رها كرد . گويد : وقتى آن روز رسيد كه رجاء ابو حرب را پيش معتصم برده بود معتصم او را از رفتارى كه با فرستاده اش كرده بود ملامت كرد . رجاء به دو گفت : « اى امير مؤمنان ، خدايم به فدايت كند ، مرا با هزار كس سوى صد هزار كس فرستاده بودى نخواستم در كار وى شتاب كنم و هلاك شوم و هر كه با من بود هلاك شود و كارى نساخته باشيم . منتظر ماندم تا كسانى كه همراه وى بودند سبك شدند و فرصتى يافتم ( 118 و نبرد وى را موجه و معقول ديدم و با وى پيكار كردم كه همراهانش سبك شده بودند و به ضعف افتاده بودند و ما نيرومند بوديم و او را اسير به نزد تو آوردهام . » ابو جعفر گويد : اما ديگرى جز آنكه گفتم كه حديث ابو حرب را چنان كه ياد كردم ، براى من نقل كرده ، گويد : قيام وى به سال دويست و بيست و ششم بود و در فلسطين يا در رمله قيام كرد . گفتند كه او سفيانى است و با پنجاه هزار كس شد ، از مردم يمن و ديگران ، ابن بيهس و دو كس ديگر از مردم با وى همبسته شدند . معتصم رجاء حضارى را با جمعى بسيار به مقابلهء او فرستاد كه به دمشق با آنها نبرد كرد و از ياران ابن بيهس و دوياروى وى نزديك پنجهزار كس را بكشت . ابن بيهس را اسير گرفت و دوياروى را بكشت . با ابو حرب به نزد رمله نبرد كرد و از ياران وى نزديك به بيست هزار كس بكشت و ابو حرب را اسير گرفت كه به سامرا برده شد و او را با ابن بيهس در مطبق نهادند .